اجـــــازه
واقعه؛ واقعه‌ای در روزنامه‌نگاری کرمان

بسم الله الرحمن الرحیم


چهار سال است کرمان، یکی از شهرهای فرهنگی ایران، صاحب جریده ای است که هر روز صبح به دستِ اهالی شهر می رسد.
واقعه، روزنامه‌ای‌ست منتسب به جناح
اصول‌گرای کرمان و صد البته گام هایش را تا به این جا استوار برداشته است.
سوال این است که جایگاه و موقعیتی که این روزنامه می‌بایست به عنوان یک پایگاه محبوب و مردمی برای خود کسب کند و بخشی از رسالت جهت‌دهی و تنویر افکار عمومی را به خود اختصاص دهد، کجاست؟
ضرورت طرح این سوال از آن‌جا پیدا می‌شود که نشریات در سایر شهرستان‌های استان کرمان، یا حداقل در شهرستان‌های بزرگ، جایگاه خود را بیش از آن‌چه که از واقعه و یا به طور کلی نشریات اصول‌گرا توقع است، پیدا کرده اند.
و جای بسی تأسف است که اکثر نشریات مذکور، اصلاح طلب‌اند و در میان مدیران آن‌ها بعضاً افرادی با اندیشه‌های سکولار دیده می‌شوند و گاهی نیز افرادی تأثیر گرفته از شخصیت‌هایی معلوم‌الحال که فعالیت‌شان علیه نظام و بدتر از آن اسلام، پوشیده نیست.
 یکی از عوامل پیدایش موقعیت اجتماعی برای نشریات، میزان مطالبه‌ی آن از سوی مردم است.
و این رابطه در حالی شکل دو سویه به خود می گیرد، که نشریات به انعکاس خواسته های مردم در تمامی زمینه ها بپردازند؛ زمینه های اجتماعی، ‌فرهنگی، سیاسی، و بیش از این‌ها، اقتصادی.
ستون‌های پُرمخاطبی با نام‌های صدای خوانندگان، پیامک، حرف مردم و... بیان‌گر این رابطه از سوی مردم،‌ و اطلاع‌رسانی از اوضاع اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه، راه ارتباطی نشریه با مردم است.
رابطه ی دو سویه‌ای که نشریان اصول‌گرا کم‌تر به آن دقت کرده‌اند و در یک نگاه ظاهری می‌توان به آن پی بُرد.
از دیگر سو نیز می‌توان به عمق این ارتباط در نشریات اصلاح‌طلب استان واقف شد، که برای نمونه به هفته‌نامه‌ی سخن تازه‌ی سیرجان اشاره می‌شود.
و اما روزنامه‌ی واقعه، روزنامه‌ای پرکار و فعال در زمینه‌ی خبر رسانی، ‌و شاید بتوان گفت زمینه ی کارکردِ این جریده‌ی مکتوب، تنها و تنها همین است؛ نقل اخبار!
جایگاه تحلیل و بررسی مسائل روز در این روزنامه کم‌تر دیده می‌شود و اگر هست، کپیِ ناقصی است از مطالب مندرج در سایت‌های خبری و خبرگزاری‌ها.
گویی مسئولینِ شریفِ این روزنامه فقط و فقط قصدِ چاپِ نشریه دارند، هر چند این چاپ با گسترش اندیشه‌های معطوف به اصول‌گرایی باشد که در امروز جامعه‌ی ما، گفتمانِ غالب است.
این رویکرد، یعنی چاپ مداوم روزنامه‌ای که این روزها به آگهی‌نامه شبیه است، بیش از آن که به جایگاه خود ضربه بزند، به مردمی پُشت می‌کند که توقعی جز بازتابِ خواسته‌هایشان ندارند؛ و این یک آفت است.
چاپ شماره‌هایی بدون تیتر، که به تازگی در واقعه رونق گرفته، شباهت این نشریه را به آگهی‌نامه ها تا آن جا رسانده که تعجب برانگیز است.
شماره‌ی 972، واقعه که در تاریخ 17 اسفند 1389 چاپ شده، و نیز شماره‌ی 966، که در تاریخ 14 اسفند ماه 1389 چاپ شده، شاهدی هستند بر این مدعا.
بدتر از آن، چاپ چند شماره در یک روز، و با یک تاریخ است که بر روی هر کدام از آن‌ها واژه‌ی 8 صفحه نقش بسته است.
و این در حالی است که شماره‌گذاری صفحات این به اصطلاح روزنامه چیزی غیر از این را نشان می‌دهند و به عددی بیش از 4 نمی‌رسند.
لازم به ذکر است، چاپ هم‌زمانِ دو شماره از روزنامه، که یکی از آن‌ها در صفحه‌ی اول خود چیزی غیر از آگهی ندارد، توجیهی برای هشت صفحه‌ای بودنِ آن نیست،‌ چرا که ملاک گذاشتن شماره صفحه، شماره‌ی صفحات یک نشریه در یک شماره است، نه مجموع آن‌ها در دو شماره و یا بیشتر؛ چیزی که در واقعه به صورت مداوم اتفاق می افتد!
و نکته‌ی دیگری که باید آن را جدای از مطالب ویراستاری نشده، ستون‌هایی هم‌چون فال روز و پیوند مهر و... در بررسی روزنامه‌ی واقعه اضافه کرد، چاپ هم‌زمان چهار شماره در یک روز است که همگی در یک تاریخ بوده‌اند و چند شماره نیز، در بالای نام‌واره‌ی روزنامه عنوان 8 صفحه را یدک می‌کشند. با این حساب، واقعه در روز 25 اسفند 1389، شماره‌های 983-984-985 و 986 خود را چاپ کرده است و بدون در نظر گرفتن عنوان 8 صفحه برای برخی، شاهد یک روزنامه‌ی 16 صفحه‌ای هستیم؛ با یک تاریخ، اما با 4 شماره.
حال باید به دنبال قصد مدیرانِ این روزنامه بود؛ همین!
در پایان، به ترتیب تصویر شماره‌ی 966 که تیتر خبری ندارد و صرفاً آگهی‌نامه است، تصویر شماره‌های 970 و 971 روزنامه‌ی واقعه که هر دو در تاریخ 16 اسفند 1389 چاپ شده‌اند، تصویر شماره‌های 972 و 973، منتشر شده در تاریخ 17 اسفند ماه 1389 که شماره‌ی 972 آن در صفحه‌ی اول فقط و فقط آگهی دارد، و تصاویر شماره‌های 983، 985 و 986 این روزنامه که در تاریخ 25 اسفند ماه 1389 به چاپ رسیده‌اند، ارائه می‌شود.
لازم به ذکر است، نشریه‌ی شماره 984، مورخ 25/12/1389 در روزنامه فروشی موجود نبود.

واقعه- شماره ٩۶۶- ١۴ اسفند ماه ١٣٨٩


واقعه- شماره ٩٧٠- ١۶ اسفند ماه ١٣٨٩


واقعه- شماره ٩٧١- ١۶ اسفندماه ١٣٨٩


واقعه- شماره ٩٧٢- ١٧ اسفندماه ١٣٨٩


واقعه- شماره ٩٧٣- ١٧ اسفندماه ١٣٨٩


واقعه- شماره ٩٨٣- ٢۵ اسفندماه ١٣٨٩


واقعه- شماره ٩٨۵- ٢۵ اسفندماه ١٣٨٩


واقعه- شماره ٩٨۶- ٢۵ اسفندماه ١٣٨٩


...

پـــــــــــیام‌ها()     link     جمعه ٢٧ اسفند ۱۳۸٩ -

دو تیتر در کنار هم، و هر دو در باب اخلاق

پس از سخنان بسیار مهم مقام معظم رهبری درباره‌ی لزوم رعایت مسائل اخلاقی در تمامی شئون، علی‌الخصوص در مسائل سیاسی، که قسمت قابل توجهی از بیانات معظمٌ‌ له را در دیدار با نمایندگان مجلس خبرگان به خود اختصاص داد، بازار بحث و حرف پیرامونِ اخلاق و رعایتِ مسائل اخلاقی رونقی دوباره یافته.

نگاهی گذرا به دو تیتر از روزنامه‌ی شماره1347 نسل آفتاب، که هر دو در باب اخلاق است، کمی تأمل برانگیز است.

تیتر اوّل، تنها جمله‌ای کوتاه است، برگرفته از سخنان مقام معظم رهبری در دیدار با نمایندگان مجلس خبرگان؛

"هرگونه هتک حرمت و رفتار غیراخلاقی خلاف شرع و عقل است"


و تیتر دوّم، عنوان سرمقاله‌ی نسل آفتاب، به قلم ابوالفضل کارآمد، مدیرمسئول و سردبیرِ آن؛

"آیا سیاست اخلاق برنمی‌دارد؟"


اما آن‌چه جای تأمل دارد، ورود به بحث توسط نویسنده است که با این جمله شروع شده:"جای خوشحالی است که آرام‌آرام بخشی از مسئولینِ کشور بداخلاقی‌های رایج در جامعه را حس می‌کنند"

منظور از مسئولین در این مقاله، کدام یک از مسئولین هستند؟

باید پرسید کدام یک از مسئولین بلند پایه‌ی نظام چنین موضعی اتخاذ کرده اند؟

اکثر مسئولین کشور در حالی فضای بداخلاقی را ناپسند توصیف کرده‌اند، که تا قبل از سخنان رهبر معظم انقلاب موضعی در این‌باره نداشته‌اند، هر چند ایشان در تاریخ7/10/1389، و با شروع برخی بداخلاقی های سیاسی در کشور، در آغاز درس خارج فقه خود به غیبت و تهمت به عنوان یک مسئله‌ی ضداخلاقی اشاره فرمودند و هرگونه غیبت و تهمت را نسبت به افراد جریان های حاضر در کشور نفی کردند و فرمودند:" امروز یک جریان صحیح و حقّى در جامعه‌ى ما وجود دارد، جریان‌هاى باطلى هم وجود دارد که به انواع و اقسام طرق می‌خواهند جامعه را خراب کنند، انقلاب را منحرف کنند؛ در این شکى نیست. آدم‌هایى هم در رأس این جریانات هستند. چه لزومى دارد که انسان به این آدم‌ها تهمت بزند. چه لزومى دارد که غیبت این‌ها را بکند. حرف آشکار این‌قدر دارند؛ همان حرف‌هاى آشکار را بیان بکنند، تبیین بکنند، توضیح بدهند، مطلب روشن خواهد شد؛ هیچ نیازى به غیبت کردن نیست که آدم بگوید حالا ما براى اصلاح مثلاً غیبت می‌کنیم."

ایشان حتی دامنه‌ی این نهی را بسیار گسترده‌تر ترسیم نمودند و اصحاب قلم و رسانه‌های مجازی، اعم از وبلاگ‌نویسان و اهالی مطبوعات را نیز شامل این مسئله دانستند و فرمودند:" به صرف توهّم این که حالا این کار مصلحت دارد، دست‌شان را، یا قلم‌شان را، یا وبلاگ‌شان را آزاد نکنند که هر چه به دهن‌شان آمد، آن را بگویند؛ این‌جور نیست، چون وسائل مدرن امروز همه مشمول همین حکم است. یعنى خواندن وبلاگ هم مثل خواندن کاغذ است، کتاب است، نامه است، مثل شنیدن حرف است. استماع غیبت شامل همه‌ى این‌ها می‌شود؛ یعنى ملاک استماع در این‌ها وجود دارد مسلّماً. شنیدن به گوش خصوصیتى ندارد، خواندن تو نامه هم عین همان است که ما در بحث استماع این را تأکید کردیم و عرض کردیم."http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=10770

باید این نکته را خطاب به جناب آقای کارآمد عرض کرد که چه لزومی دارد این دو مطلب را در کنار هم قرار دهید، در حالی‌که از کلِ بیانات رهبر انقلاب در جمع خبرگان، شما فقط و فقط به چاپ یک تیترِ چند کلمه‌ای بسنده نموده‌اید و از بیانِ سایر فرمایشاتِ ایشان خودداری کرده‌اید؟!

ذکرِ تنها بخشی از سخنان یک نفر ‌و توضیحات بلافاصله پس از آن و در کنار آن، خواننده را به این سمت سوق می‌دهد که مطلبی که شما در آن متذکرانِ اخلاق‌گرایی در جامعه را بخشی از مسئولین ذکر کرده‌اید، همان کسی است که تیتر اولِ روزنامه‌ی شما از سخنانِ او اتخاذ شده است. که اگر غیر از این بود، بی‌شک شما تیتر خود را از سخنان آن شخص انتخاب می‌کردید.

حال باید مقصود شما از "بخشی از مسئولین کشور" که به زعمِ خودتان "آرام‌آرام بداخلاقی‌های رایج در جامعه را حس می‌کنند"، به وضوح روشن شود؛ که همت خودتان را می‌طلبد!

جناب آقای کارآمد! شما که خیلی زودتر از بسیاری از همکاران خود در سایر نشریات قلم به دست گرفته‌اید و در باب اخلاق نوشته‌اید، قطعاً به این مقوله‌ی مغفول در جامعه که تذکرات رهبر فزرانه‌ی‌ انقلاب را به دنبال داشته، دلسوزانه نگاه کرده‌اید و خود را ملزم دانسته‌اید با تذکری هرچند کوچک، گامی در تحقّقِ اخلاقِ اسلامی بردارید، اما آن‌چه که شما از آن در نوشته‌تان به عنوان اخلاق از آن یاد کرده‌اید، در مرحله‌ی اوّل باید از خود و نزدیکانِ خود شروع شود.

...

پـــــــــــیام‌ها()     link     پنجشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٩ -