اجـــــازه
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد


بر منکرش لعنت
قریب به یک سال از سخنرانی حاشیه ساز حاج سعید حدادیان– خوب یا بدش، و ارتباط حرفهایش به آقای حاشیه ساز، ارتباطی به این نوشته ندارد- که معلوم نیست به چه دلایلی در چند هفته گذشته از طریق اینترنت و بلوتوث و ... پخش شد، میگذرد.
این میان، شخصی به نام ابراهیمی که گویا کارشناس ارشد روابط بین‌الملل است، نوشته‌ای را برای هفته‌نامه رودبارزمین ارسال کرده که این هفته نامه هم بی کم و کاست، آن را چاپ کرده است.
جای ذکر چند سوال حول این نوشته، خالی است که با اجازه، میپرسم.
ابتدا سوالی از جناب یوسف زاده: آقای یوسف‌زاده، اگر رقیب را باید نقد کرد، آنچه در همین شماره از نشریه تان نوشته‌اید، نقد دولت و یا به قول خودتان رئیس آن است،‌ یا تمسخر؟

 جناب ابراهیمی! سوال اول از شما اینکه اگر هر سخن جایی دارد و هر نکته مکانی خاص، چرا جای این متن ماه‌ها پس از ایراد سخنان سعید حدادیان،‌ حالا در این نشریه باز شده؟
لازم به ذکر است، هم رودبارزمین و هم نویسنده، گفته‌اند حدادیان اخیراً چنین حرفهایی زده؛ در صورتی که اخیراً نبوده و موضوع مربوط به ماهها قبل است.

آیا این کار شما، دامن زدن به اوضاعی که دشمن را شاد میکند، نیست؟

دوم اینکه چه شده رودبارزمین در حمایت از یک مقام دولتی، آنهم در دولت دکتر احمدی‌نژاد-آنهم رحیم مشایی- برآمده، که گاهی وقتها از ذکر عنوان رئیس‌جمهور هم برای او اِبا دارد!؟
و سوم اینکه، جناب ابراهیمی، کارشناس ارشد روابط بین الملل، شما که این قدر در باب رعایت اخلاق و مسائل اخلاقی نوشته‌اید و فریاد وا اخلاقا سرداده‌اید، این حق را از کجا آورده‌اید که به حاج سعید حدادیان "بحق لقب هتاکیان" را داده‌اید؟
آیا این لقبِ اعطایی شما، توهین نیست؟
و آخر اینکه، چه اصراری است که منبرهای روضه را از سیاست خالی کنید؟
مگر اعتقاد شما غیر از این است که سیاست و دیانت ما یکیست؟
آیا این اندیشه کمی به سکولاریسم نزدیک نیست؟


..........

پی‌نوشت
هفته‌نامه رودبارزمین
شماره 549
26 اردیبهشت 1390

...

پـــــــــــیام‌ها()     link     چهارشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ -

حال و ضد حال...


ما جوان‌ها کلاً ضدحال هستیم. حالِ ما مشروب و ناس است. ما دنبال عرق میرویم، برای این که چهار ساعت فکرمون آزاد بشه تا کلاً از این دنیا پرت بشیم بیرون.
جای هیچگونه نگرانی نیست.
آن‌چه خواندید، بخشی از مصاحبه‌ای‌ست که در شماره 230 هفته نامه سخن تازه چاپ شده.
نویسنده از آنچه برای جوانان شهر حال و ضدحال محسوب میشود نوشته و تأکید کرده:"ما نمیخواهیم هیچکدام از حرفها را تأیید یا رد کنیم، فقط خواستیم قسمتی از آنچه که جوان ماست، اندیشه جوان ماست، دغدغه‌های جوان ماست را بی‌واسطه جلوی چشم جامعه بگذاریم، همین."
آنچه می‌آید، بخشی از این اندیشه، دغدغه و ماهیت جوان ماست به نقل از این نشریه، که توسط مجتبی شول افشارزاده و نجمه نورمندی‌پور نوشته شده است.
ابتدای کلام، یک نمونه از ضد حال که از زبان دانشجویی سیرجانی و در محیط دانشگاه نقل شده:" اگه بخوام با دختری که قصد ازدواج با اون رو دارم برم بیرون، بهم گیر میدن. این اتفاق هم برای خودم افتاده است؛ گیر داده‌اند. گفتم ما میخواهیم با هم ازدواج کنیم؛ هنوز خانواده هامون در جریان نیستند. گفتند نه، شما باید با ما بیایید.
بالاخره به زور ما را بالای ماشین انداختند و آبروی ما را بردند؛ هم آبروی من و هم آبروی او، پس امنیت نیست.
توی همین دانشگاه، افرادی هستند که اگر شما مواجه بشوید با خانواده‌های آنها، یا پوشش‌شان را ببینید، حتی تصورش را هم نمیتوانید بکنید که این فرد، ببخشید، معذرت میخواهم، خونه خالی رفته، ولی رفته؛ خیلی راحت.
چرا باید به این سمت بچه هایمان را بفرستیم؟"

نویسنده همچنین در آلاچیقهای جایی که از محلش ننوشته، به حال دخترانی اشاره کرده است که مشغول قلیان کشیدن بودند.
"... دختر دود قلیان را بیرون میدهد و چهارتایی یادشان می‌آید و پاسخ میدهند: قلیون حال میده."
و بعد از دو دختر و دو پسر دانشجو یاد میکند که غیربومی هستند و البته با هم و کنار هم و گویی خیلی راحت از این با هم بودن.
دانشجوی پسر اعتقاد دارد: "مهمترین مشکل ما این است که تحرک را (که) خصیصه جوان است از ما گرفتند."
و دانشجوی دختر می گوید: "فعلاً برای جوانهای ایرانی دوستی دختر و پسر خیلی فاز میدهد. این را باید قبول کنید دیگر. البته نباید در رابطه با این دوستیها کج فکر کنیم. یک دوستی اجتماعی است و ما الآن با هم آمدیم بیرون و خیلی راحت و بدون خطر کنار هم نشستیم."
و بعد یک دانشجوی تهرانی می‌افزاید: "ما بخواهیم نخواهیم، پسر و دختر توی جامعه با هم مخلوط میشوند، پس باید به سمت فرهنگ سازی باشیم، نه کوبیدن و حذر کردن."
در یکی از پاساژهای شهر، دختری از حال خودش برای خبرنگاران میگوید: "حال توی مسخره کردن یک نفره؛ غیبت کردن. کیف میکنیم، این شادیه."
و بعدتر، دختری نوجوان میگوید: "کاش میشد دخترها بتونن راحت توی شهر دوچرخه سواری کنن."
گزارشگران به سراغ جوانهایی در پارک میروند و آن ها هم از حال و ضد حال میگویند برایشان: "ما جوان‌ها کلاً ضدحال هستیم. حالِ ما مشروب و ناس است. ما دنبال عرق میرویم، برای این که چهار ساعت فکرمون آزاد بشه تا کلا از این دنیا پرت بشیم بیرون."
و تنها ضدحال‌شان هم موتورگیری است گویا.
و عجیب است که در بین این جوانان که حال و ضدحال‌شان روایت شده، هیچکدام نه با دعا، نه با نماز، نه با ورزش، نه با کار، نه با یک تفریح سالم، نه با خانواده و نه حتی با یک رابطه دوستانه و شرعی و سالم حال نمیکردند؛ حال و ضدحال همه‌شان در چیزهایی‌ست که خواندید.
آقای مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی! به جای مسائلی که تا رسیدن به موقع‌شان فرصت زیادی باقی مانده، کمی هم به فکر این باشید که اینها که گفته شده در این نشریه- و بی شک با چشم‌پوشیِ شما از برخورد قانونی با آن نشأت گرفته- در خودش سیاه‌نمایی جامعه، القای ناامیدی که به واسطه‌ آن جوان به مشروب روی می‌آورد، ترویج ارتباط نامشروع و حتی معمولی جلوه دادنِ‌ آن در نگاه جوانان و به خصوص دانشجویان را در بر دارد.
آقایانِ مسئول! جوانهای این کشور اینهایی نیستند که دراین نشریه معرفی شده‌‌اند و تمام دغدغه‌شان راحت بودن با دوست دخترشان است و تمام کیف‌شان غیبت و تمسخر و مشروب و مخدر.
دختران این کشور، دخترکان بزک کرده قلیان به دست نیستند. و آرزویشان دوچرخه سواری راحت توی شهر نیست.
دانشجویان این کشور به دنبال فرهنگ سازی برای عادی شدن ارتباط پسر و دختر نیستند.
شما را به خدا، کمی به فکر فرهنگ باشید. وقتی رهبر میگوید حاضرم جانم را برای فرهنگ بدهم، شما هم وظیفه‌تان را مشخص کنید.




...

پـــــــــــیام‌ها()     link     سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ -

رواج سخنی تازه در مطبوعات!!!

چغوک‌آباد، نام روستایی‌ست داستانی، که در هفته‌نامه‌ی سخن تازه نماد جامعه است و بنا به مقتضیات، این نماد گاهی وقت‌ها لباس جامعه‌ای بزرگ را می‌پوشد و گاهی لباس شهر  سیرجان را. سیرجان، از این رو که در شماره‌های قبل سخن تازه، بحث داغ انتخاب شهردار سیرجان و مشکلات شهری آن، به خوبی در چغوک‌آباد انعکاس داده شد.
این میان، نویسنده لطفی کرده و در شماره 228 سخن تازه، شاید چغوک‌آباد را نماد جایی که بشود زود تصورش کرد، قرار نداده، اما...
اما استفاده از کلمات بسیار رکیک و اشارات سخیف و مستهجن در آن دیده می‌شود که نمی‌دانم جای سوالش از مسئولین سخن تازه است، یا مسئولینی که اجازه‌ی فعالیت چنین نشریه و چنین نویسنده‌ای را می‌دهند و فرهنگ مردم را به دست این جماعت سپرده‌اند.
آن‌چه می‌آید، عیناً همان الفاظی هستند که در این نوشته آمده است.
لازم به ذکر است در این نوشته اسامی مردان و زنان اهالی این شهر داستانی از بین اسم‌های دینی- ربابه، رحمتعلی، یدالله- انتخاب شده‌اند و این جای بسی تعجب است.
- کره خر، خودِ جناب ابلیس است.(در این نوشته سه مرتبه اسم شیطان با لفظ جناب آورده شده)
- ... چند بار باباصفر، رقص ملی چغوک آباد را بدون موزیک استاد چراغ و فرزندانش رقصیدند.
- ... بگو بدانم برای شکم بند کردن زنان، کدام ورد را باید از روی مجمع الدوات کبیر بر کاغذی کاهی نوشت و با دندان خروس زیر دامن زن دود کرد؟
- خُب این چه کاریه؟ از ک...دُم استفاده کنید.
- ربابه خوشگلو گفت: می‌خوام. شوهرش که تازه بار یونجه را بر زمین گذاشته بود، از جوف نیفه‌اش 17 قران پول درآورد و به دست مرد کولی داد و یکی از آن بسته‌های آبی رنگ خرید و هر دو لی‌لی کنان به خانه برگشنتند.
- رحمتعلی را دید که در کناره‌ی رود مشغول قضای حاجت بود و مواضع استراتژیکش از روزی که برای گرفتن تعویض آمده بود هم قدری برجسته‌تر به نظر می‌آمد.
- مدام عرق می‌کرد و آب گلویش را پایین می‌داد و به ران‌هایش دست می‌کشید...
- کُچه‌سگ خود جناب شیطان است.
- این حرامزاده زنان لخت ما را دید می‌زند که دارند در رود آب‌تنی می‌کنند.
- حرامزاده، خود ابلیس ملعون است.
- این حرامزاده خود جناب ابلیس است.
- آهن‌ربا را داغ می‌کرد و بر پشت زنان زائو می‌گذاشت تا اجنه و آل که مدام در کوچه‌های اطراف چغوک‌آباد پرسه می‌زدند، نتوانند به نوزادان آن‌ها آسیب برسانند.

پی‌نوشت:
از به‌کار بردن چنین الفاظی ناگزیرم؛ عذرخواهی‌ام را بپذیرید

نقل با ذکر : http://ejazeh.persianblog.ir/

...

پـــــــــــیام‌ها()     link     چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ -

بدون شرح

 

 

قرار بود بدون شرح باشد، اما...
اما از آن‌جایی که سرمقاله پیشانیِ یک نشریه است، جای دو سوال از مدیر مسئول محترم روزنامه‌ی واقعه ذیل سرمقاله‌ی شماره‌ی1013 خالی‌ست.
سوال اول این که: چگونه شهید برونسی اسم کتاب خاطرات مربوط به خودش را گذاشته خاک نرم کوشک؟
صد البته خودِ شهید نمی‌تواند بر کتاب خاطراتش اسم بگذارد!
 و تنها دیدن جلد کتاب کافی است تا بدانیم اسم آن "خاک‌های نرم کوشک است"؛ نیازی به خواندن آن نیست.
و سوال دوم این که: واقعاً نمی‌شود دلیل دیگری برای ریزگردها پیدا کرد؟
فقط مانده تاخت و تاز امریکایی‌ها در عراق؟!
با این حساب، باید نقش کشاورزان و عشایر و اهالی خوزستان را هم در تولید این ریزگردها محاسبه کنید؛ و صد البته نقش راهیان نور را و مسافران نوروزی را و...
در صورت شکایت، کارشناسان سازمان محیط زیست جهانی دلیل شما را جزو کدام دسته از دلایل محکمه پسند محسوب می‌کنند؟
خودتان بفرمایید میزان تأثیر حرکت خودروهای امریکایی را بر پودر شدنِ خاک باران خورده‌ی بصره، و میزان وزش باد و امتداد حرکت آن به سوی مرزهای ایران و ورودِ آن به منازل ایرانیان را چگونه محاسبه می‌کنید.




...

پـــــــــــیام‌ها()     link     پنجشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٠ -

تحریک برای عبور از خط قرمز


توصیف ماهیت هر چیز می‌تواند اطلاعات کاملی از آن به مخاطب بدهد و او بر همین مبنا تصمیم بگیرد که آن چه توصیف شده، خوب است، یا نه.

این روزها که همه داریم نقش موثر شبکه‌های اجتماعی را در گوشه‌گوشه‌ی دنیا می‌بینیم، به تأثیر‌گذاری و در عین حال قدرت آن‌ها پی می‌بریم.
شبکه‌ای مثل فیــس‌بوک که نقش مخرّب آن در فتنه‌ی اخیر کشورمان بر کسی پوشیده نیست؛ و همین طور در تحولات خاورمیانه و جهان اسلام و نیز سایر نقاط دنیا.
این میان، باید اطلاعات درستی نسبت به ماهیت این شبکه و نتیجه‌ی برخی اقداماتش را در اختیار مردم گذاشت تا بتوانند تصمیم درستی در استفاده یا عدم استفاده از آن بگیرند.
هفته‌نامه‌ی نگارستان در بخش فناوری خود مطلبی را درباره‌ی شبکه‌ی جتماعی فیــس‌بوک به قلم حامد کریمی چاپ کرده که خواندن و در عین حال کمی تأمل در آن خالی از لطف نیست.
نویسنده ابتدا فیــس‌بوک را معرفی می‌کند.
در این تعریف فیــس‌بوک محیطی برای گپ و گفت است و اشتراک گذاری عقاید، مطالب، فیلم‌ها و عکس‌ها؛ و هم‌چنین محیطی کاملاً آزاد برای انتقاد به افکار.
نکته‌ی قابل توجه در این بخش این است که نویسنده فیــس‌بوک را راحت‌ترین جا برای صله‌ی رحم!! بیان می‌کند.
در ادامه با بیان تاریخچه و ساختار این شبکه، به تعریف و تمجید از امکانات آن می‌پردازد و پس از آن، امکانات آن را محدود به آن چه گفته نمی‌داند و کمی بیشتر در این باره توضیح می‌دهد.
آن چه در این توصیف جلب توجه می‌کند، تعریف، تمجید و ترغیب به فیس بوک است.
وجود زبان‌های زنده دنیا و به خصوص فارسی که روی آن تأکید شده
محیط مجازی که هر چه نیاز داریم، در آن موجود است
قابلیت گفت‌و‌گوی آنلاین
قابلیت پرسش و پاسخ
و مهم‌تر از آن‌ها، تأکید بر عادلانه بودنِ نظرسنجی‌های فیــس‌بوک!! است و به تبع آن، صحّه گذاشتن بر نتایج این نظرسنجی‌ها.
در پایان نیز نویسنده بدون اشاره به فسادِ اخلاقی و ترویج تصاویر و فیلم‌های بسیار مبـتذل در آن، و قدرت بالای فیــس‌بوک در جاسوسی از اطلاعات شخصی افراد، از این مشکل به عنوان "دسترسی به اطلاعات شخصی" یاد کرده است و تنها آفتِ دیگر آن را "اعتیاد به آن و صدمات شدیدِ ناشی از وقت‌گذرانی" بیان کرده است و در آخر با ذکر آدرس این شبکه، و بیان رایگان بودن عضویت در آن، ورود به آن را اجتناب ناپذیر بیان کرده.
لازم به ذکر است فعالیت در این شبکه‌ی امریکایی که بنا به گفته‌ی رئیس جمهور امریکا جهت ضربه زدن به منافع جمهوری اسلامی ایران راه‌اندازی شده، برای ایرانیان ممنوع است؛ چرا که عبور از فیلترینگ، به نوعی عبور از خط قانونی رعایت حریم امنیتی و اخلاقی کشور محسوب می‌شود.
شاید بشود گفت معرفی فیس بوک، آن هم به گونه‌ای که سراپا تعریف و تمجید از این شبکه باشد و ترغیب برای عضویت در آن، نوعی تحریک برای عبور از این خط قرمز محسوب شود که صد البته جای تأمل بیشتر دارد.

 

نقل، با ذکر  ejazeh.persianblog.ir

والعاقـــبه للمتّــــقین

...

پـــــــــــیام‌ها()     link     یکشنبه ٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ -

دو سوال از یک نویسنده

ویژه نامه‌ی نوروزی هفته‌نامه‌ی همراه کرمان نوشته ای از مجید رئوف مهر چاپ کرده است، با عنوان در باب حکومت دینی؛ که فارغ از هر گونه بررسی و تحلیل، و جدای از تخصص یا عدم تخصص نویسنده در بررسی این مطلب، به آن اشاره‌ای می‌شود.

نویسنده در ابتدا با ارائه‌ی تعریفی از حکومت، به مبنای دینیِ حکومت‌های دینی اشاره کرده است و سپس نوشته:

«بدیهی‌ست ارجح آن است که حاکمیت حکومت دینی به واسطه‌ی حضور صلحا در رأس ساختار آن تحقق پذیرد.
مشروعیت این حاکمیت البته منوط است به تأیید مردم که به واسطه‌ی حق تفویض شده از جانب خداوند به خِردِ جمعی، این اختیار را یافته‌اند تا حق حکومت را به حاکمیت و یا حاکم تفویض کنند.
به عبارتی مشروعیت حکومت از نوع دینی آن، الهی- مردمی‌ست و این حکومت به واسطه‌ی پذیرش عمومی‌ست که امکان تحقق و اثرگزاری می‌یابد.»

سپس ارجحیت حکومت دینی را بر سایر حکومت‌ها به شرط این که مبنای حکومت برگرفته از احکام دینی باشد بیان کرده است و به اثر مثبت حکومت دینی بر کنش سیاست‌ورزان و نظم‌دهی به عرصه‌ی عمومی توسط حکومت دینی اشاره کرده است و نوشته:

« باید توجه داشت که دین‌دار خواهان حاکمیت قوانین دینی بر عرصه‌ی عمومی‌ست و دین داری را شرط لازم و نه کافی برای سعادت بشر می‌داند.»
نویسنده هم‌چنین جهت سوم تأثیر حکومت دینی را به توقع و سطح انتظاری که مردم از حاکمیت دارند معطوف کرده و به انتظار جامعه از حکومت دینی و لزوم اجرای آن تأکید کرده است.
در آخر نیز به مقبولیت اکثریتی برای اجرای احکام دینی در حکومت دینی اشاره کرده است و اجرای احکام دینی با وجود مخالفت اکثریتی را موجب مخدوش کردن وجهه‌ی دین و ایجاد فاصله‌ی بیشتر باور عمومی با مرتبت والای دین دانسته است.
در آخر نیز نویسنده دو وظیفه را بر حکومت دینیِ دارای مخالف( به فرض برخورد دموکراتیک و نه استبدادی) فرض دانسته؛ اول: گام نهادن در مسیر ارتقای سطح بینش اعتقادی خود در این راستا که درک خود را از دین با مقتضیات زمان متناسب نمایند. دوم این‌که: تلاش خود را در این مسیر قرار دهد که شرایط زمانه و دوران را به گونه‌ای دگرگون کند که قواعد آزادمنشانه‌ی دین و اصول آن به عنوان شرط لازم برای سعادت بشر در اولویت پذیرش‌های عمومی جامعه قرار گیرد.

به رسم نوشته‌های پیشین، سوالاتی طرح می‌کنم که امیدوارم نویسنده‌ی محترم پاسخی برای آن‌ها داشته باشد.

سوال اوّل این که در خصوص چگونگی مشروعیت بخشی به حکومتِ دینی توسطِ تأیید مردم توضیح دهید.
یعنی چنان‌چه مردم حکومتی را پذیرفتند، آن حکومت مشروعیت دارد و چنان‌چه نپذیرفتند، مشروعیت ندارد و شرع مقدس آن را نفی می کند؟

آیا مقبولیت و مشروعیت در این نوشته خلط نشده اند؟

و  سوال دوم آن‌که منظورتان از دین که شرط لازم است برای سعادت، و نه کافی، چیست؟
آیا نگاه‌تان به دین، جز نگاه دقیق و علمی به آموزه‌های اسلام  است؟ که خداوند متعال در قرآن از آن به عنوان دین کامل یاد کرده؟!

 

پی‌نوشت: برای خواندن دقیق این مقاله، صفحه‌ی تحلیل سیاسی ویژه‌نامه‌ی نوروزی هفته‌نامه‌ی همراه کرمان را بخوانید.

پی‌نوشت: آقایانِ ارشاد! چه می شود در این نشریاتی که با پول بیت المال قوام گرفته اند؟!

و شما را چه می شود که...


نقل منبع با ذکر:http://ejazeh.persianblog.ir/

...

پـــــــــــیام‌ها()     link     شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٠ -