اجـــــازه
حال و ضد حال...


ما جوان‌ها کلاً ضدحال هستیم. حالِ ما مشروب و ناس است. ما دنبال عرق میرویم، برای این که چهار ساعت فکرمون آزاد بشه تا کلاً از این دنیا پرت بشیم بیرون.
جای هیچگونه نگرانی نیست.
آن‌چه خواندید، بخشی از مصاحبه‌ای‌ست که در شماره 230 هفته نامه سخن تازه چاپ شده.
نویسنده از آنچه برای جوانان شهر حال و ضدحال محسوب میشود نوشته و تأکید کرده:"ما نمیخواهیم هیچکدام از حرفها را تأیید یا رد کنیم، فقط خواستیم قسمتی از آنچه که جوان ماست، اندیشه جوان ماست، دغدغه‌های جوان ماست را بی‌واسطه جلوی چشم جامعه بگذاریم، همین."
آنچه می‌آید، بخشی از این اندیشه، دغدغه و ماهیت جوان ماست به نقل از این نشریه، که توسط مجتبی شول افشارزاده و نجمه نورمندی‌پور نوشته شده است.
ابتدای کلام، یک نمونه از ضد حال که از زبان دانشجویی سیرجانی و در محیط دانشگاه نقل شده:" اگه بخوام با دختری که قصد ازدواج با اون رو دارم برم بیرون، بهم گیر میدن. این اتفاق هم برای خودم افتاده است؛ گیر داده‌اند. گفتم ما میخواهیم با هم ازدواج کنیم؛ هنوز خانواده هامون در جریان نیستند. گفتند نه، شما باید با ما بیایید.
بالاخره به زور ما را بالای ماشین انداختند و آبروی ما را بردند؛ هم آبروی من و هم آبروی او، پس امنیت نیست.
توی همین دانشگاه، افرادی هستند که اگر شما مواجه بشوید با خانواده‌های آنها، یا پوشش‌شان را ببینید، حتی تصورش را هم نمیتوانید بکنید که این فرد، ببخشید، معذرت میخواهم، خونه خالی رفته، ولی رفته؛ خیلی راحت.
چرا باید به این سمت بچه هایمان را بفرستیم؟"

نویسنده همچنین در آلاچیقهای جایی که از محلش ننوشته، به حال دخترانی اشاره کرده است که مشغول قلیان کشیدن بودند.
"... دختر دود قلیان را بیرون میدهد و چهارتایی یادشان می‌آید و پاسخ میدهند: قلیون حال میده."
و بعد از دو دختر و دو پسر دانشجو یاد میکند که غیربومی هستند و البته با هم و کنار هم و گویی خیلی راحت از این با هم بودن.
دانشجوی پسر اعتقاد دارد: "مهمترین مشکل ما این است که تحرک را (که) خصیصه جوان است از ما گرفتند."
و دانشجوی دختر می گوید: "فعلاً برای جوانهای ایرانی دوستی دختر و پسر خیلی فاز میدهد. این را باید قبول کنید دیگر. البته نباید در رابطه با این دوستیها کج فکر کنیم. یک دوستی اجتماعی است و ما الآن با هم آمدیم بیرون و خیلی راحت و بدون خطر کنار هم نشستیم."
و بعد یک دانشجوی تهرانی می‌افزاید: "ما بخواهیم نخواهیم، پسر و دختر توی جامعه با هم مخلوط میشوند، پس باید به سمت فرهنگ سازی باشیم، نه کوبیدن و حذر کردن."
در یکی از پاساژهای شهر، دختری از حال خودش برای خبرنگاران میگوید: "حال توی مسخره کردن یک نفره؛ غیبت کردن. کیف میکنیم، این شادیه."
و بعدتر، دختری نوجوان میگوید: "کاش میشد دخترها بتونن راحت توی شهر دوچرخه سواری کنن."
گزارشگران به سراغ جوانهایی در پارک میروند و آن ها هم از حال و ضد حال میگویند برایشان: "ما جوان‌ها کلاً ضدحال هستیم. حالِ ما مشروب و ناس است. ما دنبال عرق میرویم، برای این که چهار ساعت فکرمون آزاد بشه تا کلا از این دنیا پرت بشیم بیرون."
و تنها ضدحال‌شان هم موتورگیری است گویا.
و عجیب است که در بین این جوانان که حال و ضدحال‌شان روایت شده، هیچکدام نه با دعا، نه با نماز، نه با ورزش، نه با کار، نه با یک تفریح سالم، نه با خانواده و نه حتی با یک رابطه دوستانه و شرعی و سالم حال نمیکردند؛ حال و ضدحال همه‌شان در چیزهایی‌ست که خواندید.
آقای مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی! به جای مسائلی که تا رسیدن به موقع‌شان فرصت زیادی باقی مانده، کمی هم به فکر این باشید که اینها که گفته شده در این نشریه- و بی شک با چشم‌پوشیِ شما از برخورد قانونی با آن نشأت گرفته- در خودش سیاه‌نمایی جامعه، القای ناامیدی که به واسطه‌ آن جوان به مشروب روی می‌آورد، ترویج ارتباط نامشروع و حتی معمولی جلوه دادنِ‌ آن در نگاه جوانان و به خصوص دانشجویان را در بر دارد.
آقایانِ مسئول! جوانهای این کشور اینهایی نیستند که دراین نشریه معرفی شده‌‌اند و تمام دغدغه‌شان راحت بودن با دوست دخترشان است و تمام کیف‌شان غیبت و تمسخر و مشروب و مخدر.
دختران این کشور، دخترکان بزک کرده قلیان به دست نیستند. و آرزویشان دوچرخه سواری راحت توی شهر نیست.
دانشجویان این کشور به دنبال فرهنگ سازی برای عادی شدن ارتباط پسر و دختر نیستند.
شما را به خدا، کمی به فکر فرهنگ باشید. وقتی رهبر میگوید حاضرم جانم را برای فرهنگ بدهم، شما هم وظیفه‌تان را مشخص کنید.




...

پـــــــــــیام‌ها()     link     سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠ -